پایان نامه ارشد رایگان با موضوع بزرگسالان، کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان

لزوم تدوين يك برنامه درسي پيشگيرانه براي كودكان و نوجوانان كه مفاهيم سلامت روان را به آنها تعليم بدهد، تاكيد دارد. تربيت منطقي هيجاني يك برنامه درسي نظام مند است كه با يك رشته دروس برنامه ريزي شده و متوالي تربيت هيجاني را امكان پذير مي سازد. هدف اصلي در تربيت هيجاني تعليم مهارت هاي معقول انديشي است تا كودكان و نوجوانان مشكلاتشان را بهتر حل كنند، بينش هيجاني كسب كنند و ناراحتي هاي دوران كودكي خود را به حداقل برسانند. هدف نهايي چنين برنامه اي آن است كه كودكان و نوجوانان به احساس بهتر بسنده نكنند و بهتر شوند. در ضمن حربه هاي رفتاري و هيجاني خاصي داشته باشند تا به مشكلات حال و آينده شان بهتر رسيدگي كند.(ناوس،1974).
منظور از آموزش گروهي در اين پژوهش نوع گروه رواني آموزشي130است كه هدف آن در عين تقويت كنندگي رشد،معطوف به پيشگيري والبته درمان (ثناني ، 1373) است. بنابراين استفاده از گروه درماني در متن به همين منظور بوده است .
2-23. تحول رابطه درماني231با كودكان و نوجوانان در گروه
ديگاه موافق درباره رابطه درماني در درمانهاي شناختي رفتاري همان شرايط اصلي است كه سال ها قبل توسط كارل راجزر (1975) مطرح شده است، مانند همدلي ، پذيرش بي قيد و شرط و اصالت كه اصول استواري براي تغيير درماني هستند، اما اينها براي تغيير كافي نيستند. REBT با اين ديدگاه موافق است اما برخي ويژگي هاي متمايز (مانند گرمي، پذيرش، غير رسمي بودن و شوخ بودن درمانگر) را براي رابطه درماني مطرح مي كند (درايدن ، 2009). به نظر مي رسد كه متخصصين در كارگروهي با نوجوانان با اين چالش بزرگ مواجه اند، و آن برقراري اتحاد درماني است. سه جز مهم در رابطه درماني وجود دارد: 1- توافق در مورد اهداف درمان 2- توافق در مورد كارهاي درماني 3- رابطه درمانگر با اعضا. عليرغم اهمينت پرداختن به مبحث رابطه درماني با كودكان، مطالعات تجربي كمي درباره آن وجود دارد. متأسفانه، در حاليكه ما متون حجيم و غني در مورد اتحاد درماني با بزرگسالان داريم در حال حاضر در مورد اين مبحث در ارتباط با نوجوانان بسيار كم مي دانيم. چيزي كه بسيار در مورد تحول اتحاد درماني واضح است. اين است هنگام كار با كودكان و نوجوانان نسبت به بزرگسالان ايجاد ارتباط درماني بسيار سخت تر است و حتي در يك موقعيت گروهي سخت تر مي شود. ديگيوسپ، لينزكات و جيلتن332(1996) دو مانع اصلي را در شكل دهي اتحاد درماني با كودكان و نوجوانان شناسايي كرده اند: 1- بيشتر كودكان و نوجوانان براي درمان اجبار مي شوند. 2- معمولاً كودكان و نوجوانان در مرحله پيش از تفكر وارد درمان مي شوند.
الكين1 (1983 ) چگونگي دشوار بودن حفظ علاقمندي اعضاي گروه توسط متخصص را توصيف مي كند. سطح انگيزه تغيير در كودكان و نوجوانان در گروه REBT ميانجي مهمي براي اثر بخشي درمان است. اكثر كودكان و نوجوانان برخلاف ميلشان وارد در درمان مي شوند، به اين صورت كه آنها به درمان آورده مي شوند چرا كه داراي مشكلات بيروني شده اي هستند، كه ديگران (خانواده ، معلم و همسالان) را آشفته كرده اند. به همين دليل آنها عموماً باور ندارند كه دچار مشكل اند، علاقمند به تغيير نيستند و بطور كامل براي درمان انگيزه ندارند. اين شرايط موانع عمده اي براي فرايند ايجاد اهداف درماني با كودكان و نوجوانان است كه اولين جنبه از تحول اتحاد درماني است(ديگيوسپ، 1996: به نقل از اليس و برنارد، 2006). ديگيوسپ براساس كار پروچسكا و ديكلمنت رويكرد شناختي – رفتاري را براي تحريك كودكان و نوجوانان به تغيير گسترش داده است. اليس باور دارد كه اين رويكرد در ارتباط با كودكان و نوجوانان در گروه درماني كاربردهاي مهمي دارد. اين رويكرد يك مرحله از مدل تغيير را كه حاوي 5 مرحله تغيير فرد است، را به كار مي بندد. 1- پيش از تفكر 2- تفكر233 3- آمادگي334- عمل4355- نگهداري536
افراد در مرحله پيش از تفكر قصد تغيير ندارند و معمولاً مسائل موجود را مشكل دار نمي دانند. هنگامي كه افراد به مرحله تفكر مي رسند، مشكل را درك مي كنند و در پي كمك هستند. سپس در طول مرحله آمادگي فرد قدم هاي بي درنگي را به تغيير بر مي دارد. در اين موقع فرد به مرحله عمل مي رسد و تغيير اتفاق مي افتد. سرانجام افراد در مرحله نگهداري در جهت حمايت از تغييراتي كه بدست آمده ، حركت مي كنند. در چهار چوب گروهي بوجود، افراد در مراحل متفاوت تغيير وجود دارند كه قادرند براي همسالانشان از چگونگي مفيد بودن تغيير، بينشي را ايجاد كنند.
اكثر افرادي كه وارد درمان مي شوند حداقل به مرحله تفكر رسيده اند، در حالي كه همانطور كه قبلاً گفته شد، كودكان و نوجوانان اجباري و در مرحله پيش تفكر وارد گروه مي شوند و بنابراين هيچ مشكلي را درك نمي كنند.
اين وضعيت بخصوص در موقعيت گروهي مشكل زاست، بطوري كه گروهها به مشاركت فعال اعضا نياز دارند. اگر چه بيشتر رويكردها براي ايجاد اتحاد درماني روي گسترش ارتباط ميان درمانگر و مراجع متمركز است، رويكردهاي شناختي- رفتاري روي اهميت اهداف بحث كردن با مراجعان كوچكتر به يك روش بي پرده و گشوده تاكيد مي كنند. مهم است كه درمانگر بفهمد كودكان و نوجوانان چه احساسي درباره اين اهداف ورفتارهاي هدف دارند.هنگام کار با کودکان و نوجوانان بخصوص با در نظر گرفتن اينکه اين اهداف تقريباً هميشه توسط ديگران تنظيم مي شود و احتمالاً متفاوت يا حتي كاملاً متناقص با اهداف درماني كودكان و نوجوانان است، قدم مهمي است. به عقيده ديگيوسپ و جيلتن (1996) كمك به كودكان و نوجوانان براي كشف پيامدهاي رفتار و هيجاناتش و راه هاي ديگر احساس كردن و و رفتار كردن مي تواند در شكل دهي اهداف درمان كمك كند و اين قدم مهمي است براي آوردن كودكان و نوجوانان از مرحله پيش تفكري به تفكري و تعامل منحصر به فردي را براي ديگر اعضاي گروه فراهم مي كند. به طوري كه آنها قادرند به پيامدهايي كه نوجوان يا درمانگر نمي تواند شناسايي كند، اشاره كنند. هنگام كار با كودكان و نوجوانان شناسايي سطح سني و رشدي كه روي انتخاب جنبه هاي اتحاد درماني مهمتر اثر مي گذارد، مهم است . در حالي كه توافق در مورد اهداف با نوجوانان مهمتر است، در گروههاي كودكان ايجاد پيوند درماني موثرتر و مهمتر است (ديگيوسپ، 1996)
2-24. گروه درماني REBT با كودكان و نوجوانان
انسانها آفريده هاي اجتماعي هستند و از لحظه تولد به عنوان اعضاي گروه در حال كار هستند. آنها تمام عمر در گروه ها كار، بازي و زندگي مي كنند. بنابراين تعجب بر انگيز نيست كه بيش از نيم قرن است كه گروه درماني گزينه درماني رايج و معمولي است. تعدادي ملاحظات اصلي در مورد كاربرد گروه درماني در كار با كودكان و نوجوانان و به خصوص در مورد كاردبرد REBT ، روش هاي تغيير شناختي در اين گروه ها وجود دارد. بر طبق اليس(1997 ) REBT و CBT به خوبي در موقعيت هاي گروهي كاربرد دارند. اليس (2002) اظهار مي دارد كه REBT و CBT انواع موثر گروه درماني اند چرا كه با رهبر به طور منظم به منظور كار روي مشكلات روانشناختي ديدار دارند. اين گروه ها روي افكار اعضاء احساسات و رفتار هاي آنها متمركز اند و رهبران. شركت كنندگان را براي كمك به يكديگر براي تغيير شناخت ها، هيجانات و اعمالشان تشويق مي كنند.
اليس از 1959 بطور موفقيت آميز REBT را در گروهها مورد استفاده قرار داده است و مدعي است كه آن از درمان انفرادي موثرتر است. كاربرد آن در گروههاي كودك و نوجوان در متون سه دهه قبل توضيح داده شده است .(الکين،1983)
2-25. ملاحظات عمومي در گروه در ماني با كودكان و نوجوانان
2-25-1. مزيت ها
گروه درماني با كودكان و نوجوانان به علت مزيت هاي عمده اش نسبت به درمان انفرادي، روش رايجي است. چندين نويسنده از جمله مشهورترين آنها يا لوم (1994) عوامل درماني خاصي را كه در گروه وجود دارند. شناسايي كرده اند. كري و كري137(1997) به اين عوامل به عنوان نيروهاي خاص در گروه كه مولد تغييرات سازنده است، اشاره دارند. عموميت238يكي از اين عوامل قدرتمند است و در گروه ها مورد استفاده است. به طوري كه هنگامي كه كودكان و نوجوانان مي فهمند كه اعضاي ديگر گروه در بعضي از مشكلات آنها شريك اند، به آنها كمك مي كند كه در اين تلاش، كمتر احساس انزوا كنند. به اين ترتيب آنها در گروه درماني مي توانند حمايت بالايي براي يكديگر فراهم كنند. كودكان و نوجواني كه قبلاً پيشرفت هايي براي غلبه بر مشكلاتشان داشته اند (مثل طلاق والدين يا مرگ يكي از عزيزان) مي توانند براي كساني كه هنوز درگير رنج هستند، اميد و القا فراهم كنند. يكي ديگر از مزيت هاي گروه درماني اين است كه كودكان و نوجوانان از ديگر اعضاي گروه باز خورد مي گيرند در حاليكه در درمان انفرادي فقط با بازخوردهاي متخصص مواجه مي شوند. گرفتن و دادن بازخورد به اعضا كمك مي كند تا اثراتي را كه بروي يكديگر دارند، درك كنند و راجع به چيزي كه در مورد سبك بين فردي مي خواهند تغيير دهند، تصميم گيري كنند(كري و كري، 1997، به نقل از اليس و برنارد، 2006).
كودكان و نوجوانان در گروه ها سرمشق گيري139را نه فقط توسط درمانگر بلكه به وسيله ديگر همسالانشان مشاهده مي كنند. همچنين سر مشق گيري ميزان مشاركت و افشاسازي كه در گروه رخ مي دهد را افزايش مي دهد. هنگامي كه يكي از اعضاي گروه به صورت گشوده تر رفتار مي كند ديگر اعضا هم گشوده مي شوند . مزيت ديگر گروهها در اين است كه آنها مي توانند علاوه بر مقاصد ساختار يافته به شكل آموزشي هم عمل كنند. مثلاً در گروهي كه هر دو جنس حضور دارند. فرصتي است كه به كودكان و نوجوانان چيزهايي در مورد جنس مخالف مي آموزند. به علاوه گروهها مي توانند منبع دانش محيطي مدرسه باشند بطوريكه در مورد جنبه هاي متنوع مدرسه(كلاس. مدرسه و…) ياد بگيرند. به علاوه گروهها محيط امني براي رشد اعضا هستند. اين نوع محيط به آنها اجازه تغيير جنبه هاي مختلف رفتارشان را براي آزمايش رفتارهاي جديد و دريافت باز خوردهاي سازنده از رهبر و همسالان گروه را مي دهد.
بخصوص گروه درماني باكودكان و نوجوانان مزيت مهم ديگري هم نسبت به درمان انفرادي دارد و آن اين است كه به درمانگر اجازه مشاهده اعضاي گروه را در ارتباط متقابل مي دهد. اين فرصتي است براي درمانگر تا اطلاعات مهم راجع به سبك ها و مهارت هاي بين فردي اعضاي گروه كسب كند كه نسبت به خود گزارشي كودكان و نوجوانان در درمانهاي فردي كمك كننده تر و صحيح تر است. مشاهده مستقيم گروه رهبر را قادر مي سازد تا هر اختلافي را ميان آنچه فرد گزارش مي هد و آنچه را كه واقعاً انجام مي دهد، گزارش دهد.
2-26. برخي ويژگيهاي متمايز گروه هاي REBT
گروه درماني REBT با كودكان و نوجوانان همانند درمان فردي بيشتر آموزشي رواني240است تا انگيز شي. رهبر گروه فقط اعضاي گروه را تحريك نمي كند بلكه دانش و اطلاعاتي در اختيار آنها قرار مي هد تا به آنها در رسيدن به اهداف كمك كند. به عبارتي اين اهداف براي اطلاع دادن و آموزش اعضاي گروه در مورد به كاركردي طرحواره هاي شناختي فعلي است و آموزش راهبردها براي چالش فعال با آنها و كاركردن روي تحول پاسخ هاي رفتاري و موثر مقتضي تر همراه باشناخت هاي سالمتر است.
REBT پيشنهاد مي كند كه در گروه صرف نظر از ريشه ي آشفتگي هاي هيجاني، روي باورهاي غير منطقي و فرايندهاي شناختي كه مبناي اين هيجانات هستند، تاكيد مي شود. به علت قالب گروهي، همسالان به اعضاي گروه كمك مي كنند تا به آساني باورهاي غير منطقي و طرحواره هاي شناختي را كه موجب حفظ آشفتگي شده است، شناسايي كنند. چرا كه همسالان نسبت به بزرگسالان بهتر مي توانند در درك شناخت هاي اساسي كه موجب هيجانات تجربه شده ناسالم همسالانشان شده است، كمك كننده باشند.
در

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *