اثر
گروه
شادکامي
27/722
1
27/722
18/77
001/0
68/0
بحران هويت
24/395
1
24/359
55/35
001/0
50/0
نتايج مندرج در جدول 6-4 نشان مي دهند که تحليل واريانس هاي يکراهه در متغير شادکامي(18/77 = F و 001/0 =p ) و متغير بحران هويت (24/395 = F و 001/0 = p) معني دار مي باشند.
براي فهم چگونگي اين تفاوت کافي است ميانگين دو گروه کنترل و آزمايش از لحاظ متغيرهاي وابسته مذکور با يکديگر مقايسه شود. با توجه به نتايج مندرج در جدول 2-4 ميانگين نمرات شادکامي گروه آزمايش از گروه کنترل به طور معني داري بالاتر است و در متغير بحران هويت ميانگين نمرات گروه آزمايش از گروه کنترل به طور معني داري پايين تر است. بنابراين فرضيههاي پژوهش تأييد ميشوند.
5-1. بحث و نتيجه گيري
دوره نوجواني از 12 سالگي تا 20 سالگي (سن متوسط دستيابي به استقلال و خودكفايي و شكل گيري هويت”خود”) در نظر گرفته شده است.اين دوره به سه مرحله تقسيم مي شود:
1- مرحله شروع يا فاصله گرفتن نوجوان از وضعيت پيشين:اين مرحله و فاصله گرفتن بيشتر جنبه رواني دارد ، كودكان محروم از عواطف گرم و دوستانه خانوادگي ، كودكان خانواده هاي آشفته ، كودكان خانواده هاي مستبد و كودكان مبتلا به محروميت هاي فرهنگي و اجتماعي ممكن است اين فاصله گيري طبيعي را تا اندازه اي گسترش دهند كه مقدمه ناسازگاريها و دشواريهاي شديد بعدي آنان بشود، اما كودكان عادي ، اين فاصله تا آنجا گسترش مي يابد كه به كشف هويت و جنسيت و ساير جوانب رشد”خود” در آنان منتهي شود.
2- مرحله مياني يا مرحله جدايي تداركاتي:اين مرحله هسته اصلي نوجواني و مشكلات آن است، در اين مرحله سطح عاليتري از ادراك “خود” را تجلي مي دهد.اين مرحله جدايي روحي ، فكري ، ارزشي و رفتاري است و زمينه هاي ذهني استقلال را براي نوجوان فراهم مي كند.در اين مرحله انسجام جنبه هاي مختلف بدني و جنسي و تصور از خويش به صورت هويت واحد شكل مي گيردو پاسخگويي به سوال اساسي “من كيستم؟” به تدريج در ذهن نوجوان تحقق مي يابد.نوجوانان متعلق به خانواده هاي از هم پاشيده و محيط هاي اجتماعي – فرهنگي ناسالم به دليل فقدان شرايط مناسب براي شكل گيري هويت و شخصيت مطلوب دچار نابهنجاريها و انحرافها مي شوند و در خطر ورورد به بزهكاريهاي نوجواني و يا ساير اختلالهاي گوناگون شخصيتي قرار مي گيرند.رشد هماهنگ نوجوان در تمام زمينه ها و شكل گيري هويت منسجم و مستقل ، ضرورتي انكار ناپذير در تعليم و تربيت اين مرحله است.
3- ورود به مناسبات اجتماعي به صورت بزرگسال: نوجواناني كه ورود مجدد آنان به مناسبات اجتماعي به دليل عدم انسجام هويت و كم تواناييهاي خود آنان يا به سبب محدوديت ها و نارسائيهاي بخش هاي مختلف زندگي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي با شكست مواجه مي شود ، گرفتار ابهام و اغتشاش روحي و سرگرداني دوره جواني خواهند شد(لطف آبادي،1380).
مطالعه حاضر با هدف بررسي اثر بخشي آموزش گروهي به شيوه عقلاني هيجاني رفتاري بر کاهش بحران هويت و افزايش شادکامي نوجوانان خوابگاهي دخترشهرستان مشهد انجام شده است.
در اين بخش ،نتايج حاصل از آزمون فرضيه ها در قالب مقايسه يافته هاي به دست آمده از اجراي مراحل تحقيق تبيين مي گردد.
فرضيه 1: همانطور که در جدول4-1مشاهده شده ، چون سطح معناداري گروهها کمتر از 05/0 است و اين بدان معناست که،آموزش گروهي به شيوه عقلاني هيجاني رفتاري برکاهش بحران هويت دانش آموزان نوجوان مقيم خوابگاه هاي شبانه روزي تاثيرمعنا دار دارد و موجب کاهش آن شده است.لذا فرضيه تحقيق با 95 درصد اطمينان تاييد مي شود.
مشاوره گروهي REBT به دنبال آموزش مراجعان است تا به شکل منطقي درباره ي مسايلي که در زندگي آنها اتفاق مي افتد فکر کننند وبراي کمبودهاي هيجاني واحساسي شان مسئوليت پذيرتر باشند . تکنيک هاي REBT به صورت مناسبي در اين گروه ها کار مي کند واعضاي گروه تشويق مي شوند با احساسات و تفکرات غيرمنطقي شان مواجه شوند و سعي کنند رفتارهاي جديد انجام دهند و در اين راستا بازخوردهايي هم دريافت کنند(مور،1999). لذا اين انتظار که نوجوانان در گروه فرصت هايي را براي بکارگيري افکار،احساسات و هيجانات خود داشته باشند و در نتيجه ي به چالش کشيده شدن آنها در کاهش بحران هويت توانمندتر گردند ، مي تواند از منطق اثربخشي مداخله حاضر که موجب کاهش معنادار بحران هويت نوجوانان خوابگاهي پسر گرديده است نيز حمايت نمايد.
تلقين پذيري گروه به دليل اينکه در دوران نوجواني به سر مي برد طبيعتا موجب مي شود تا زمينه ذهني مثبت و مناسبي از همان ابتداي درمان در فرد به وجود آيد.
در خصوص اثر بخشي آموزش گروهي به شيوه عقلاني هيجاني رفتاري بر کاهش بحران هويت همچنين مي توان گفت چون افراد گروه احساس بي ريشگي و تهي بودن داشتند و همچنين اين احساس که فقط اين مشکل گريبانگير آنها است وقتي در گروه قرار مي گيرند ، متوجه مي شوند که بقيه گروه نيز همين مشکل را دارند و اين کمک مي کند تا احساس بهتري نسبت به خود داشته باشند و اين امر به کاهش بحران هويت کمک مي کند.همچنين افراد گروه خود را بهتر مي شناسند و اين امر کمک مي کند تا به يک خود منسجم دست پيدا کنند.
ويگوتسکي(1934، به نقل از محسني،1384)درباره آموزش هاي مدرسه اي با اشتياق زيادي صحبت مي کند و معتقد است که آموزش مسير جديدي را در برابر فرد مي گشايد،تحقيق انجام شده نيز مويد اين نظريه مي باشد.
اين موضوع با نتايج برخي از تحقيقات پيشين که اثر بخشي آموزش گروهي عقلاني هيجاني رفتاري را مورد تاييد قرار داده اند و نتايج مثبتي را در ارتباط با سودمندي اين روش گزارش کرده اند، همخواني دارد. ( فرد،2005 ،برنارد،اليس و ترجسن،2006 ،برنارد،2010)
بنابراين با نتايج پژوهش کانجلوسي و همکاران(1980)همسواست.آنان اثرات گروهي رفتار درماني عقلاني هيجاني روي خودپنداره در نوجوانان را مورد بررسي قرار دادند و تاثير مثبتي از آن يافتند.
همچنين يافته هاي اين پژوهش با نتايج شعباني(1383)همسو است.شعباني با اجراي برنامه اي تحت عنوان رويکرد واقعيت درماني بر کاهش بحران هويت قربانيان بزه در زندان قصر نشان داد که مشاوره گروهي با رويکرد واقعيت درماني به کاهش بحران هويت منجر شد.
همچنين با نتايج پژوهش رئيسي (1376) همخوان است. پژوهش رئيسي نشان دهنده تاثير مشاوره گروهي بر كاهش بحران هويت نوجوانان دختر مقطع متوسطه نواحي 3 و 4 شهر اصفهان مي باشد .
همچنين با نتايج پژوهش نصيري،و خسروي ،و قادري،و وفائي واسماعيلي(1389) با عنوان اثر بخشي آموزش گروهي شيوه هاي حل مساله بر کاهش بحران هويت نوجوانان دختر(فرزندان جانبازان) همسو است.روش پژوهش از نوع آزمايشي با گروه کنترل و آزمايش بود.برنامه آموزش شيوه هاي حل مساله به مدت 10 جلسه اجرا شد.براي تجزيه و تحليل داده ها از کوواريانس استفاده شد.نتايج نشان داد که ، آموزش گروهي شيوه هاي حل مساله بر بر کاهش بحران هويت نوجوانان دختر(فرزندان جانبازان) موثر بوده است.
همچنين با نتايج پژوهش پوربختيار و گل محمديان(1389) تحت عنوان اثربخشي مشاوره گروهي به شيوه REBT بر خودپنداره و افت تحصيلي دانشجويان كشورهمسو است .يافته هاي حاصل از آزمايش فرضيه ها نشان داد كه خودپنداره مثبت و پيشرفت تحصيلي پس از مداخله با مشاوره گروهي بر اساس REBT در گروه آزمايشي نسبت به گروه گواه افزايش معنا داريافته است كه بيانگر تاثير مثبت مشاوره گروهي به شيوه REBT بر خودپنداره و پيشرفت تحصيلي مي باشد. .
فرضيه 2:همانطور که در جدول4-2مشاهده شده ، چون سطح معناداري گروههاکمتر از 05/0 است ، و اين بدان معناست آموزش گروهي به شيوه عقلاني هيجاني رفتاري برافزايش سطح شادکامي دانش آموزان نوجوان مقيم خوابگاه هاي شبانه روزي تاثير مثبت دارد و موجب افزايش آن شده است. از اين رو فرضيه 2 پژوهش تاييد مي گردد.
شادکامي ارزشيابي هايي است که افراد از خود و زندگي شان به عمل مي آورند . اين ارزشيابي ها مي تواند جنبه شناختي داشته باشد مانند قضاوت هايي که در مورد خشنودي از زندگي صورت مي گيرد و يا جنبه ي عاطفي که شامل خلق و هيجاناتي است که در واکنش به رويدادهاي زندگي ظاهر مي شود. (دنير،2002 )
در خصوص اثر بخشي آموزش گروهي به شيوه عقلاني هيجاني رفتاري بر افزايش شادکامي مي توان گفت رويکردهاي شناختي – رفتاري که مورد تاکيد اين پژوهش بوده است ، در درجه اول بر فرايندهاي فکري مرتبط با رفتار که با مشکلات رواني و هيجاني ارتباط دارند تاکيد مي شود.افراد در گروه براي تغيير افکارخود در مورد تجارب فردي و تغيير رفتار تشويق مي شوند ، به طوري که اين امر به تغيير در احساس فرد نسبت به خودش مي گردد(هاوتون1،سالکووس کيس2،کرک3 و کلارک3،1380).درآموزش گروهي به شيوه عقلاني هيجاني رفتاري به لزوم جايگزيني باورهاي غير منطقي با باورهاي منطقي در فرد تاکيد مي گردد.و با ارائه راهکارهايي در مراحل درمان ، به فرد کمک مي شود تا الگوهاي فکري نا کارآمدي که به احساس بي کفايتي در فرد منجر مي گردد را تشخيص داده و آن را با الگوهاي فکري منطقي و کارآمد جايگزين سازد.نوجواناني که آموزش گروهي به شيوه ي عقلاني ، هيجاني ، رفتاري را دريافت مي کنند ، با جايگزيني باورهاي منطقي و کارامد با باورهاي غيرمنطقي و ناکارامد و در نتيجه تغيير هيجانات منفي به هيجانات مثبت باعث تغييرات شناختي وعاطفي که دو جزو تاثير گذار در شادکامي اند ، گرديده و افزايش شادکامي را تجربه مي نمايند.
1.Howton.
.2Salkovskis
.3Kirk
.4Clark
اين موضوع با نتايج برخي از تحقيقات پيشين که اثر بخشي آموزش گروهي عقلاني هيجاني رفتاري را مورد تاييد قرار داده اند و نتايج مثبتي را در ارتباط با سودمندي اين روش گزارش کرده اند، همخوانيدارد.(وايلد،2008،روزنر،2011).
بنابراين بانتايج پژوهش فلا ناگان، آلن وهنري1 (2010)همسو است . آنان نشان دادند كه اضافه كردن اجراي REBT همراه با مديريت خشم، خشم و همچنين افسردگي را كاهش مي دهد.
همچنين با پژوهش كامر2(2009)همسو است. کامر در پژوهشي با عنوان اثر بخشي REBTروي نوجوانان داراي اختلال سلوك نشان داد كه اين نوع درمان اثر مثبتي روي اختلال سلوك و ديگر اختلالات رفتاري و هيجاني همراه آن دارد.
همچنين با نتايج وايلد360 (2002)همسو است . او نشان ميدهد كه REB براي بهبود مديريت خشم در نوجوانان موثر است . بطوري كه اين رويكرد به افراد كمك مي كند تا نسبت به كاستي ها. مشكلات رفتاري و محدوديت هاي محيطي با راهبردهاي شناختي كنار آمدن پذيرنده تر باشند REBTمدعي است كه خود شكني و تفكر غير منطقي با مشكلات هيجاني مثل تحمل پايين نا كامي و افسردگي مرتبط اند. كودكان ظاهرا با آموزش بجا و به موقع از مداخله REBT در شناسايي و جايگزيني افكار غير منطقي سود مي برند.
همچنين با نتايج پژوهش برخوري و همکاران (1388) همسو است. آنان اثربخشي تقويت مهارت مثبت انديشي به شيوه گروهي بر افزايش انگيزه پيشرفت، عزت نفس و شادکامي دانش آموزان دبيرستاني را مورد مطالعه قرار دادند و به اين نتيجه رسيدند که مثبت نگري به شيوه گروهي بر افزايش انگيزه ي پيشرفت ، عزت نفس و شادکامي دانش آموزان اثربخش بوده است. آموزش مهارت هاي مثبت انديشي براي افراد، به منظور تقويت و بهبود ارتباط مثبت با خود، ارتباط با ديگران و زندگي و نيز افزايش شادکامي آنان مفيد و سودمند بوده و منجر مي شود تا افراد خود را بهتر شناخته و تجربه هاي مثبت خود را بازشناسند.
5-2. محدوديت ها
5-2-1. محدوديت هاي خارج از کنترل محقق
1-به علت برنامه هاي آموزشگاه گروه درماني در ساعت 4بعدازظهر که زمان استراحت دانش آموزان بود بر گزار مي شد، و

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید