موجب شدند و به طور حتم تأثير مهمي را بر جهت گيري جوامع و اطلاعات موردنياز آنها خواهند گذاشت. اکنون نه تنها مديران ارشد و مديران اجرايي، بلکه تمام افراد اجتماع چون محققان و دانشوران و تجار مجبور به استفاده از اطلاعات هستند. کاربران نظام اطلاعات، اطلاعات را چون يک منبع ارزشمند، هم سنگ سرمايه و نيروي کار به کار مي برند. به اين دليل که اطلاعات مهم و ارزشمند هستند و اساسي براي کل فعاليتهاي سازمان محسوب مي شوند، بنابراين بايستي سسيتم هايي را برپا کرد تا بتوانند اطلاعات را توليد و آنها را مديريت کنند. هدف اصلي چنين سيستم هايي کسب اطمينان از صحت، اعتبار و اطلاعات دردسترس در زمان موردنياز و به شکل قابل استفاده است. امروزه سيستم هاي اطلاعاتي نقش اساسي در همه زمينه هاي فعاليت يک شرکت ايفا مي کنند. توجه به شرکتهاي موفق نشان مي دهد که همگي آنها به سيستم هاي اطلاعاتي جهت فعاليت روزانه شان مجهزند. چالش حقيقي که شرکتها با آن روبرو هستند، تنها به کارگيري سيستم هاي اطلاعاتي متکي به رايانه نيست، بلکه هدف اساسي استفاده اثربخش سيستم هاي اطلاعاتي در مديريت است. سيستم هاي اطلاعاتي که به عنوان منبعي ارزشمند محسوب مي شوند، توانايي مديران و کارکنان را افزايش داده و امکان تحقق اثربخش اهداف سازمان را با بهره وري بالا موجب مي گردند (لشکر بلوکي، 1391: 39).
2-2-1-24-سيستم هاي شبکه فعاليت هاي اداري
مزاياي کاربرد سيستم هاي شبکه به دو دسته مزاياي مستقيم و مزاياي غيرمستقيم تقسيم مي شود.
1-مزاياي مستقيم: که عبارتند از: افزايش محصول يا بازده و صرفه جويي در وقت يا نيروي کــــــار. معمولاً اين مزايا قابل اندازه گيري بوده و ممکن است تأثير مستقيم و کوتاه مدت بر جريان نقدينگي داشته باشد عبارتند از:
الف) کنترل بهتر بر کار، به خاطر تقسيم کمتر نيروي کار؛
ب) تبديل اطلاعات از شکلي به شکلي ديگر کمتر صورت مي گيرد، مانند نوشتن روي نوار که پس از آن روي کاغذ تايپ مي شود؛
ج) فعاليتهاي غيرمولد مانند بايگاني، نگهداري سوابق و به هنگام رساني کمتر مي شود؛
د) سازماندهي پرسنل بهتر انجام مي شود. چرا که با استفاده از امکانات کنفرانس تلفني، مسافرت و گردهمايي کمتر مي گردد(اتابکي و مظفري، 1393: 45).
2-مزاياي غيرمستقيم: اين مزايا غيرکمي هستند و ممکن است ازطريق سودآوري و رشد در بلندمدت سازمان را غني سازند، اين مزايا عبارتند از:
الف) وابستگي کمتر به ادارات ديگر براي تهيه کپي، چاپ و امور مشابه ديگر؛
ب) نياز کمتر به تشريفات و کنترل جهت نظارت بر جريان کار بين ادارات؛
ج) به دليل افزايش اثربخشي کارکنان در انجام کارهــاي خاص، رضايت شغلي آنها افزايش مي يابد؛
د) به دليل ارائه بهتر اطلاعات و خدمات به موقع، رضايت مشتريان بيشتر مي شود؛
ه) رقابت بيشتر سازمانها ازطريق استفاده از منابع اطلاعاتي و قابليت لازم براي عکس العمل نسبت به فشارها و فرصتها(آقازاده، 1390).
کاربرد سيستم هاي شبکه معايبي را نيز دربردارد که عبارتند از: ايجاد تغييرات در محيط انساني، ناديده گرفته شدن برخي از روابط اجتماعي و انساني درکارها و به صورت مکانيزه درآمدن فعاليتها، پيچيده شدن و سختي کار با سيستم ها، بروز اخلاق توجيه اشتباهات صورت گرفته و نسبت دادن آنها به سيستم، مشکلات جسماني کارکنان در کار با رايانه، نپذيرفتن سيستم هاي مکانيزه توسط مديران و يا کارکنان، کم شدن امنيت اطلاعات هم ازنظر دسترسي و هم ازنظر تخريب(اکبري، 1381).
2-3-پيشينه پژوهش
2-3-1-پيشينه داخلي پژوهش
* ظاهري (1393) در تحقيقي با عنوان ارتباط مديريت زنجيره تامين و سيستم هاي اطلاعاتي با مديريت دانش بيان نموده است که امروزه براي مديران سازمان هاي مختلف عملکرد مديريت دانش و نقش آن در سازمان امري شناخته است و هريک از سازمان ها در تلاش براي دستيابي به اين دانش جديد هستند. استفاده از مديريت زنجيره تامين در راستاي مديريت دانش مي تواند در بهبود اهداف سازمان کمک بسيارمناسبي باشد لذا در اين مقاله سعي بر آن شده است که به شناخت مديريت زنجيره تامين در سازمان ها پرداخته شود و در ادامه به شناخت و بررسي عامل دانش در سازمان ها و نقش و اهميت آن در سازمان ها در راستاي بکار گيري مديريت زنجيره تامين و اطلاعات پرداخته شود.
* زمينه قلي پور(1393) ضمن تأکيد بر تأثير فن آوري اطلاعات و ارتباطات برساختار سازماني و ساختار نيروي کار ، به نقش ابزاري فناوري اطلاعات و ارتباطات مي پردازد که مي توانند مشتريان يک سازمان را با اطلاعات دقيق در زمان خود به يک تصميم گيري برسانند، و به نقل از متخصصان علوم کيفيت بيان مي دارد که فن آوري اطلاعات و ارتباطات نه تنها باعث صرفه جويي در منابع مختلف زماني و مکاني مي شوند، بلکه باعث بهبود فرآيندها و افزايش کيفيت کارها نيز مي شود. به زعم وي فناوري اطلاعات بر زندگي سازماني تأثيرات زيادي گذاشته است و فرايند تعامل ارتباطي ميان افراد و گروه ها را تسهيل کرده است.ضمن آن که به افراد و گروه ها امکان مي دهد تا از طريق افزايش سرعت دستيابي به اطلاعات مناسب و جمع آوري و ارزيابي آن ها کيفيت تصميم گيري را بهبود بخشند.
* زارع پور کلشيم (1392) با مطالعه اي تحت عنوان بررسي مدلها و موانع اجراي استراتژي که روي کارکنان شرکت هاي بيمه خصوصي شهر تهران صورت گرفت، به اين نتايج رسيد که موانع اجراي استراتژي بيان داشته اند که موانع مديريتي، فرهنگي و ادراکي به ترتيب مهمترين موانع اجراي استراتژي در سازمان محسوب مي شوند. و همچنين به اين نتايج دست يافتند که در شرکت بيمه خصوصي شهر تهران روش هاي موفيقت آميز اجراي استراتژي به کار گرفته مي شود و با تعديل کردن موانع مي تواند موفقيت بيشتري ايجاد نمود.
* امير کبيري(1392) در پژوهشي تحت عنوان رويکردهاي سازمان و مديريت و رفتار سازماني که بر روي کارکنان مخابرات شهر تهران انجام شد، بيان مي دارد که اگر مديريت استراتژيک در همه سطوح سازمان جاري شود، کارکنان فرصت بهتري پيدا خواهند کرد ، تا نشان دهند چگونه فعاليت هاي روزمره آنان به تحقق استراتژي کمک خواهد کرد و مديران اگر پاداشها را مستقيماً به سنجه هاي عملکردي، نه اهداف بلندمدت و کوتاه مدت اختصاص دهند، نتايج بهتر و اجراي استراتژي اثربخش تر خواهد بود.
* مرهني(1392) در تحقيق خود با عنوان “فناوري اطلاعات در برابر مديريت دانش” عنوان مي کند، بهترين روش استفاده از فناوري اطلاعات در زمينه مديريت دانش مي تواند ترکيبي از دو عامل باشد، يکي آگاهي از محدوديت هاي فناوري اطلاعات و ديگري اين حقيقت که هر گونه کاربرد فناوري اطلاعات بدون توجه به تغييرات فرهنگ جهاني نسبت به ارزش ناچيز خواهد بود. محقق در اين پژوهش تأکيد مي کند که وجود فناوري اطلاعات در حمايت از دانش سازماني نقش شاياني ايفا مي کند.
* فلاح (1390) تحقيقي با عنوان مقايسه ميزان استفاده از ICT در فعاليتهاي آموزشي معلمان مدارس دولتي و غير دولتي مقطع راهنمايي منطقه يک شهر تهران انجام دادند، نتايج نشان داد که بين ميزان استفاده معلمان از فاوا در بين مدارس دولتي و غير دولتي تفاوت وجود دارد. بر اساس اين يافته ها سابقه تدريس معلمان يک عامل اثرگذار و مدرک تحصيلي يک عامل بي اثر در ميزان استفاده از فاوا مي باشد
* قلي پور و اميري (1388، به نقل از ابطحي و صلواتي، 1385) در پژوهشي با بررسي تأثير فناوري اطلاعات بر رفتار سازماني به اين نتيجه رسيدند که رابطه بسيار قوي بين استفاده از فناوري اطلاعات و رفتار ساماني همچون رضايت شغلي ، تعهد سازماني ، عجين شدن با شغل و رفتار شهروندي وجود دارد.
* بختياري و احمدي (1386) پژوهشي با عنوان “ميزان اثر بخشي آموزشهاي ضمن خدمت فناوري اطلاعات و ارتباطات معلمان دورهي متوسطهي شهر اصفهان انجام دادند”، نتايج پژوهش نشان داد که آموزشهاي ضمن خدمت در سه بعد اصلي ارتقاي آشنايي با رايانه، استفاده از اينترنت، ارتقاي فراگيري دولت الکترونيک کمتر از سطح متوسط اثربخشي است.
* نتايج مطالعه ي انجام شده پرويزيان و صارمي(1385) در خصوص بهره وري وفناوري اطلاعات و ارتباطات (ICT) در سطح صنعت نيز مبيّن تفاوت معني دار بين کارايي فن آوري اطلاعات و ارتباطات در وضع موجود صنعت با کارايي مورد انتظار است . به اين معنا که ميان وضع موجود به کارگيري فن آوري اطلاعات و حدود مورد انتظار آن فاصله و شکاف و جود دارد.سطح به کارگيري فن آوري اطلاعات به عوامل مختلف انساني ،سازماني و محيطي بستگي دارد .هم چنين نتايج تحقيق حکايت از اين دارد که در حال حاضر سرمايه گذاري زيادي بر روي فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطاتي صورت مي گيرد.
2-3-2-پيشينه خارجي پژوهش
* کوهن (2014، 26) به مطالعه ميزان کاربست مولفه هاي مديريت استراتژيک در سازمان دانشگاه پرداخت. هدف از اين پژوهش بررسي مقايسه اي کاربست مولفه هاي مديريت استراتژيک (راهبردي) در دانشگاه بود. پژوهش از نوع توصيفي پيمايشي است. جامعه آماري پژوهش 755 نفر از اعضاي دانشگاه بود که با استفاده از نمونه گيري طبقه اي متناسب با حجم تعداد 248 نفر از اعضاي دانشگاه به عنوان نمونه آماري انتخاب شدند. ابزار جمع آوري اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته است که مديريت استراتژيک را در پنج بعد 1 توجه به امکانات، محدوديتها و پيامدهاي آموزشي 2 تبادل اطلاعات ميان مديران و اعضاي هيات علمي 3 توجه به فرايندها براي توانمندسازي دانشگاه به منظور تشخيص و اولويت بندي راهبردها 4 مراقبت و اطمينان نسبت به توجه اعضاي هيات علمي به امور استراتژيک 5 کنترل بر اجراي راهبردهاي آموزشي با 44 گويه ارزيابي مي کند. پايايي پرسشنامه از طريق آلفاي کرونباخ به ميزان 98/0 به دست آمد.. نتايج نشان داد که از اين 5 مولفه ميزان توجه به مولفه هاي اول، سوم، چهارم و پنجم بيش از حد متوسط بوده است، ولي ميزان توجه به مولفه دوم پايين تر از حد متوسط بوده است. بين ميزان کاربست مولفه ها از نظر اعضاي دانشگاه ها تفاوت وجود دارد.
* دي درو57 (2014) در مطالعه خود تحت عنوان اهميت مديريت تعارض و استراتژيک که بر روي مديران بانک انجام داد، بيان نمود که مديراني که از نظر شخصيتي تامين طلب، غير ماجراجو، منزوي و کناره گير، بي هدف، دلسرد و دچار نااميدي هستند، هنگامي که اختلاف نظر پديد آيد، طرف هيچ کس را نمي گيرند؛ بسيار کم مخالفت مي کنند و براي رويارويي با کساني که مخالفت مي کنند تلاش نمي کنند و در همه حال بي طرفي خود را حفظ مي کنند .همچنين بيان نمود که براي موفقيت در روش هاي به کارگيري استراتژي بايد، مشتري مداري را در سرلوحه کارها قرار داد. چرا که توجه به نياز ها و خواسته هاي مشتري در اولويت موفقيت سازماني قرار مي گيرد.
* آماسون58 (2013) در مطالعه اي تحت عنوان تشخيص اثر درگيري هاي کاربردي و ناکارآمد در تصميم گيري استراتژيک که بر روي تيم هاي مديريان ارشد شرکت اوهايو انجام شد، به اين نتايج دست يافت که سبک اجتناب در مديريت تعارض رويکردي باخت – باخت دارد و هر دو طرف شکست و ناکامي را تجربه مي کنند. چرا که تعارض همچنان حل نشده باقي مي ماند و هيچ کدام از دو طرف به خواسته هاي خود نمي رسند. وجود تعارض حل نشده احتمال بروز تعارض در فرصت هاي پسين و اختلال در جريان کار را افزايش مي دهد. از طرف ديگر توجه نکردن به خواسته هاي مشتري به عنوان يکي از استراتژي ها، منجر به عدم موفقيت سازماني مي شود و نيز استفاده از اين سبک در دراز مدت اثر بخشي سازمان را کاهش مي دهد و به قطع شدن داد و گرفت هاي خبري، به وجود آمدن بي اعتمادي و از ميان رفتن همياري دو سويه ميان کارکنان سازمان خواهد انجاميد.
* الکساندر59( 2011) در پژوهشي تحت عنوان اجراي موفقيت آميز تصميمات استراتژيک که بر روي مديران

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید