پایان نامه ارشد رایگان با موضوع خانواده ها، خودپنداره، آموزش و پرورش

بدست مي آورد و اين نمره مي تواند در محدوده ي حداقل 0 تا حداکثر 87 باشد. هر اندازه نمره بالاتر باشد نشان دهنده شادکامي بالاتر است و بالعکس.
((نوجوان خوابگاهي))
تعريف نظري: نوجواني به دوره اي از رشد اطلاق مي شود که بين کودکي و بزرگسالي است. به همين دليل نوجواني غالبا يک دوره ي انتقالي است. اين دوره همراه با تغييرات عمده ي جسماني، شناختي، اخلاقي و اجتماعي است که غالبا از حدود 12-11 سالگي شروع شده و در بسياري از کشورهاي صنعتي جوان در سن 20 سالگي خاتمه مي يابد(احدي و جمهري 1377).
تعريف عملياتي: در اين پژوهش نوجوان خوابگاهي کسي است که به دليل عدم وجود مدرسه در محل زندگي اش مجبور به ادامه تحصيل و سکونت به شکل شبانه روزي در مدرسه اي است که مجهز به خوابگاه براي دانش آموزان مي باشد و شامل نوجوانان دختر بين 15 تا 18 سال هستند که حداقل داراي تحصيلات سيکل مي باشند.
2-1.مقدمه
درتمامي ديدگاه ها، انسان ركن اصلي است، مخصوصا وقتي صحبت از جامعه سالم مي شود، نيروي انساني حرف اول را مي زند.و چنانچه مورد غفلت و بي مهري قرار گيرد جامعه نامطلوب خواهد بود، لذا آموزش و پرورش كه نيروي متناسب با جامعه را فراهم مي كند مهمترين ركن تلقي مي شود همچنين شكل گيري جامعه مدني در بدو امر در خانه صورت مي گيرد ، براي نيل به جامعه مدني متعادل ، آموزش و پرورش هماهنگ و پويا و همچنين خانواده هاي پايدار و داراي توازن روحي ضروري است.تجربه نشانگر اين است كه سلامت نظام اجتماعي و ثبات و پايداري آن به توانايي و آمادگي و سلامت افراد آن جامعه بستگي دارد.خانواده كه همواره نقطه اتكاي خوبي براي حل بسياري از مشكلات رواني و دروني انسان و مشكلات اجتماعي جوامع بشري بوده ، از نظر نقش و كاركرد نسبت به گذشته بسيار محدود شده است و برخي از كاركردهاي خود را به ساير موسسات واگذار كرده است.كه از ميان آن آموزش و پرورش متكلف انجام بسياري از كاركرد هاي خانواده شده است.بنابراين آموزش و پرورش بايد رفتار فرد را در ابعاد : عقلاني ، معنوي و اخلاقي ، اجتماعي ، عاطفي و بعد جسماني تغيير دهد.بايد توجه نمود كه اگر كودكان و نوجوانان با برنامه هاي متناسب و مشخص پرورش نيافته و اين مراحل را با موفقيت طي ننمايند بعنوان فردي مستقل از لحاظ عاطفي و اجتماعي نخواهند بود و در طي مراحل زندگي دچار مشكل شده و نمي توانند فرد موثري در جامعه باشند و دچار اختلالاتي از جمله افسردگي ، اضطراب ، بحران هويت، نااميدي و …. مي شوند.
تاکنون پژوهش ها و اقداماتي جهت افزايش شادکامي و کاهش بحران هويت از جمله استفاده از مشاوره هاي گروهي و فردي با رويکردهاي مختلف صورت گرفته است.به نظر من آموزش به ويژه آموزش گروهي با رويکرد عقلاني هيجاني رفتاري مي تواند بسيار مفيد باشد.زيرا از اين طريق مشکل کمبود مشاور و کثرت دانش آموزان مرتفع مي گردد، از نظر هزينه و زمان نيز مقرون به صرفه است، علاوه بر مزاياي ذکر شده دانش آموزان نيز در دسترسهستند و به راحتي مي توان اين کلاس هاي آموزشي را تشکيل داد.در اين فصل از تحقيق ابتدا سعي شده است مفاهيم مرتبط با موضوع توضيح داده شود .سپس نمونه هايي از تحقيقات انجام شده در داخل و خارج از کشور که با موضوع مرتبط مي باشند آورده شده است.
2-2.نوجواني
ژان ژاک روسو ، نوجواني را تولدي نو مي داند ، فرويد اين دوره را تحت عنوان مرحله ي تناسلي ، پياژه آن را مرحله صوري يا انتزاعي و اريکسون5هويت يابي در مقابل بي هويتي معرفي کردهاند(غرايي،1387)رايس1(2001،ترجمه فروغان، 1387) مي نويسد نوجواني مرحله گذر از كودكي به بزرگسالي است.در طي نوجواني اوليه(12 تا 14 سال)بلوغ جنسي صورت مي گيرد، و تفكر عملياتي صوري آغاز مي شود.نوجوانان رفته رفته در صدد كسب استقلال و جدايي از والدين بر مي آيند، در اين راستا تماس بيشتر و احساس تعلق خاطرومصاحبت نزديكتري با همسالان را طلب مي كنند.شكل گيري هويتي مثبت از تكاليف عمده رواني – اجتماعي در اين مرحله است.نوجوانان در سالهاي آخر نوجواني (15 تا 19 سال) به انتخاب شغل ، تكميل تحصيلات ، و ورود به دنياي كار مي پردازند و روابط با جنس مخالف دوشادوش توانايي برقراري ارتباط دوستانه و صميمي باديگران در آنان شكل مي گيرد.در اين دوره نوجوان با دو مساله اساسي درگير است: بازنگري و بازسازي ارتباط با والدين و بزرگسالان و جامعه و بازشناسي و بازسازي خود به عنوان يك فرد مستقل.رفتار فرد در اين دوره گاه كودكانه و گاه همانند بزرگسال است.در طول اين دوره معمولا تعارضي بين اين دو نقش در فرد مشاهده مي شود. نوجواني ، رشد احساس “خود” به عنوان يك بزرگسال يا يك انسان مستقل و خود راهبر و رشد كنترل رفتاري خود در تعامل با جامعه است .نوجوانان بايد ،هويت منسجمي نيز براي خود كسب كنند و پاسخ مشخص و اختصاصي به اين سوالات دشوار و قديمي بدهند كه “من كيستم؟”، ” جاي من در هستي كجاست؟” ، “از زندگي خود چه مي خواهم؟” .اين تغيير و تحولات و يافتن پاسخ نسبتا قطعي به اين سوالات و دستيابي به هويت خود چند سال طول خواهد كشيد.دوره نوجواني از 12 سالگي تا 20 سالگي (سن متوسط دستيابي به استقلال و خودكفايي و شكل گيري هويت”خود”) در نظر گرفته شده است.اين دوره به سه مرحله تقسيم مي شود:
1- مرحله شروع يا فاصله گرفتن نوجوان از وضعيت پيشين:اين مرحله و فاصله گرفتن بيشتر جنبه رواني دارد،كودكان محروم از عواطف گرم و دوستانه خانوادگي ، كودكان خانواده هاي آشفته ، كودكان خانواده هاي مستبد و كودكان مبتلا به محروميت هاي فرهنگي و اجتماعي ممكن است اين فاصله گيري طبيعي را تا اندازه اي گسترش دهند كه مقدمه ناسازگاريها و دشواريهاي شديد بعدي آنان بشود، اما كودكان عادي ، اين فاصله تا آنجا گسترش مي يابد كه به كشف هويت و جنسيت و ساير جوانب رشد”خود” در آنانمنتهي شود.
-2مرحله مياني يا مرحله جدايي تداركاتي:اين مرحله هسته اصلي نوجواني و مشكلات آن است، در اين مرحله سطح عاليتري از ادراك “خود” را تجلي مي دهد.اين مرحله جدايي روحي ، فكري ، ارزشي و رفتاري است و زمينه هاي ذهني استقلال را براي نوجوان فراهم مي كند.در اين مرحله انسجام جنبه هاي مختلف بدني و جنسي و تصور از خويش به صورت هويت واحد شكل مي گيردو پاسخگويي به سوال اساسي “من كيستم؟” به تدريج در ذهن نوجوان تحقق مي يابد.نوجوانان متعلق به خانواده هاي از هم پاشيده و محيط هاي اجتماعي – فرهنگي ناسالم به دليل فقدان شرايط مناسب براي شكل گيري هويت و شخصيت مطلوب دچار نابهنجاريها و انحرافها مي شوند و در خطر ورورد به بزهكاريهاي نوجواني و يا ساير اختلالهاي گوناگون شخصيتي قرار مي گيرند.رشد هماهنگ نوجوان در تمام زمينه ها و شكل گيري هويت منسجم و مستقل ، ضرورتي انكار ناپذير در تعليم و تربيت اين مرحله است.
3- ورود به مناسبات اجتماعي به صورت بزرگسال: نوجواناني كه ورود مجدد آنان به مناسبات اجتماعي به دليل عدم انسجام هويت و كم تواناييهاي خود آنان يا به سبب محدوديت ها و نارسائيهاي بخش هاي مختلف زندگي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي با شكست مواجه مي شود ، گرفتار ابهام و اغتشاش روحي و سرگرداني دوره جواني خواهند شد(لطف آبادي،1380).
2-3.تاملي در معنا و مفهوم خود
رايس (2001،ترجمه فرغان، 1387) خود را درك فرد از ماهيت ، منش و فرديتش تعريف مي كند.و خودپنداره ، ديدگاه فرد يا برداشت او از خودش است؛ يا به عبارت ديگر ، ” هويت خود فرض كرده ” اي است كه در طول سال هاي بسيار شكل مي گيرد.خودپنداره ، ادراك شناختي و نگرش افراد به خودشان و توصيف يا برآوردي است كه از خود به عمل مي آورند.يافته هاي پژوهشي نشان مي دهد كه خود با افزايش سن ، روز به روز ، متمايز تر مي شود.وي مي نويسد روث سترنگ1 (1957) نيز عقيده داشت كه خود داراي چهار بعد اصلي است.نخست، خودپنداره كلي كه شامل كل” ادراكات نوجوان از توانش ها ، موقعيت و نقش هايش در جهان خارج است.دوم خودپنداره هاي موقت ، كه تحت تاثير تجارب كنوني فرد هستند.وي همچنين خاطر نشان مي کند لك ويك – گرجين2 و دكويك3 (1990) عقيده دارند.
1.Ruth strang
2.Lackovic_ Grgin
3.Dekovic
سومين خود، خود اجتماعي نوجوان ، به عبارت ديگر خود او در روابط با ديگران ، خودي كه ديگران به آن واكنش نشان مي دهند.و چهارم ، نوجوان دوست دارد خود آرماني تصوري اش باشد.افرادي كه خودواقعي آنها به خود آرماني مورد نظرشان نزديك باشد، وضعيت هيجاني سالمتري دارند.
مورفي در تعريف مفهوم خود مي گويد:خود عبارت است از احساسات و ادراكاتي كه هر كسي از كل وجود خويشتن دارد.اين مفهوم سبب مي شود كه آدمي با وجود تغييرات و تحولاتي كه در طول زمان روي مي دهد، پيوسته احساس دوام و استمرار نمايد.آلفرد آدلر ، معتقد است كه خود چيزي جز سبك مخصوص زندگي هر فرد نيست.يونگ نيز در نوشته هاي اوليه خود ، “خويشتن”را برابر با تمام شخصيت يا روان در نظر گرفته ، ليكن پس از ارائه مفهوم قومي و نژادي شخصيت ، “خويشتن” را گرايش به “وحدت صفات شخصيت”تعريف نموده است(شرفي،1380).
کارل راجرز (1982) به نقل از بيابانگرد(1384) پديده “خود” را چنين تعريف مي کند : ” طرز پندار يا تصور نسبتا دائمي هر فرد راجع به ارزشي که او براي خود قائل مي شود و رابطه اين ارزش با خود واقعي او”.جرسيلد16مي گويد:” خود مجموعه اي از افکار و عواطف است که سبب آگاهي فرد از موجوديت خود مي شود.”خود” دنياي دروني شخص است و شامل تمام ادراکات ، عواطف ، ارزشها و طرز تفکر او مي باشد”.در خانواده هايي که صميميت ، محبت و مهرباني وجود دارد ، کودک مي تواند هم ثبات خودپنداري را حفظ کند و هم باعث تغييرات مطلوب در شخصيت خود شود
2-4.نظريه هاي مربوط به چگونگي تشكيل خود(با تاكيد بر ديدگاه كنش متقابل نمادي)
تمركز اصلي ديدگاه كنش متقابل نمادي ، متوجه نظريه هاي مربوط به اجتماعي شدن فرد يعني چگونگي تشكيل خود اجتماعي مي باشد؛اولا زندگي اجتماعي مستلزم نوعي ارتباط است و ارتباطات انساني به ميزان زيادي نمادي مي باشد. ثانيا زندگي اجتماعي به كنش متقابل وابسته است بدين ترتيب كه رفتار افراد طي كنش متقابل تحت تاثير هم قرار گرفته و شكل مي گيرد(عبدالله زاده،ديانتي نيت،1382).
حال به بيان نظريات کولي و ميد در مورد چگونگي خود پرداخته مي شود:
2-4-1. چارلز هورتن كولي
كولي سعي در تبيين چگونگي شكل گيري خود در رابطه متقابل فرد و جامعه و در تجربه اجتماعي دارد .بطوريكه خود در يك فراگرد اجتماعي مبتني بر مبادله ارتباطي پديد مي آيد و در آگاهي شخص منعكس مي شود و آگاهي يك شخص از خودش بازتاب افكار ديگران درباره خودش است.مكانيسم اين عمل عبارت است از نگاه كردن خود در آينه ديگران به عبارت ديگر انسان در اين روند سعي دارد خود را از ديد ديگران ارزيابي كند. به همين علت او صحبت از خود آينه اي مي كند. كولي معتقد است كه آگاهي هر كس از خود ، زاده سه عامل – دو عامل تصوري و يك عامل عاطفي – است: 1- تصور شخص از جلوه اي كه او نزد ديگران دارد.2- تصور شخص از قضاوتي كه ديگران درباره او مي كنند.3- عاطفه خصوصي خوش يا ناخوش شخص نسبت به آن جلوه. اين سه مرحله بيانگر پديدار شدن ، اصلاح و تكميل خود در برابر ديگران است.همچنين به نظر كولي شكل گيري شخصيت متاثر رابطه فرد با ديگران است(عبدالله زاده،ديانتي نيت،1382).
2-4-2. جرج هربرت ميد
جرج هربرت ميد از زمينه اطلاعات كولي استفاده كرد و نظريه اش را در مورد چگونگي ظهور ، رشد و توسعه خود اجتماعي مطرح نمود. خود اجتماعي مفهومي بود كه براي اولين بار توسط وي بكار رفت. قضيه اساسي ميد اين است كه جامعه انساني نمي تواند بدون ذهن ها و خود ها وجود داشته باشد.و اين خصايص انساني از طريق كنش متقابل

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *